باربد،پرنس کوچولوی ماباربد،پرنس کوچولوی ما، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

پرنس کوچولوی من

خوشگذرونی عسل خان

سلام مامانی دیروز(1سال.8ماه.16روز) بعداز ظهر بردمت شهربازی البته خودمون دوتایی بدون بابایی بوشهر فقط یه شهربازی کوچیک داره که نزدیک خونست.خیلی دوست داشتی و خوش گذروندی. اینم عکساش   بعداز شهربازی  سه تایی  شام  رفتیم بیرون یه کار بامزه که انجام دادی میدونی چی بود . بعد از شام تو از بابایی دستمال کاغذی گرفتی  و دهن من و تمیز کردی خیلی بامزه این کارو کردی  حالا تو قضاوت کن حق ندارم بخورمت   خوردنی مامان  ...
10 خرداد 1392

بدو بدو عکسای جدید

سلام عزیز دلم عاشقتم پسرم.نمیدونی از صبح تا شب همینجور دوربین بدستم و دنبال تو تا لحظه لحظه ی زندگیتو با عکس ثبت کنم.   فدای پسر خوش اخلاقم بشم من. هرکی زنگ میزنه تو هم کلی باهاش صحبت میکنی. ژستاتو ببین اینم شما با آگا در حال دوچرخه سواری نفس مامان ...
10 خرداد 1392

کارای بامزه ی گل پسر

سلام پسر مامان امروز 1 سال و 8 ماه و 15 روزه شدی اگه بدونی چه کارایی میکنی امروز میخواستم شربتتو بهت بدم رفتی روی مبل نشستی و الکی خرو پف میکنی یعنی خوابیدی،مرده بودم از خنده.   عسل مامان وقتی بهت میگیم نسیم یا مامانی کو به من اشاره میکنی و هر وقت میگیم بابایی یا بهنام به بابایی و میگیم باربد به خودت خانواده خاله لیلا رو هم تک به تک میشناسی صدات که نمیاد یعنی داری خرابکاری میکنی همینکه ما صدات میکنیم یه خنده ریز میکنی  و فرار مهربون مامانی که هروقت میخوام سفره پهن کنم غذا بخوریم زودی میای کمکم. سفره رو که پهن میکنی میشینی و میزنی رو سفره یعنی غذارو بیار &n...
10 خرداد 1392

فتو شاپ

سلام عشقم.نفسم.پسرم و ....... اینجا چندتا عکس برات میذارم که خودم درستشون کردم   عجب مامان هنرمندی هه هه هه هه ..... دوست دارم زندگی مامان         عزیز مامانی امیدوارم از عکسات خوشت اومده باشه بازم وقت کنم واست درست میکنم و میذارم اینو هیچوقت فراموش نکن تا آخر عمرم   عاشقتم   ...
10 خرداد 1392

شیطونک مامان

سلام قند عسلم الهی مامان قربونت برم که چقدر شیرین شدی روزبروز بزرگ وشیطون شیرین تر میشی . هنوز کامل نمیتونی حرف بزنی نگران نیستم چون هم من هم بابایی دیر شروع به حرف زدن کردیم ولی خب منظورتو قشنگ میرسونی و اگه چیزی بخوای به ما میفهمونی. تا دلت بخواد شیرین کاری میکنی اگه یوقت من یا بابایی عصبانی بشیم یا از چیزی ناراحت باشیم میای و کلی بوسمون میکنی اینم یه ماچ آبدار از بابایی     اینم  یه چندتا حرکت جدید (بعد بوسیدن بابایی انرژی گرفتم) عزیز دلم چه کارا که نمیکنی عادت کردی هر دقیقه بیای تو آشپزخونه  و بخوای که بش...
10 خرداد 1392

عکسای جدید

سلام جیگر مامان اینم یسری عکس جدید که از زبون خودت گذاشتم جاتون سبز عجب پیتزایی بود   اینم من وبابایی و عمو شهرام مهربونم بعداز اون پیتزای خوشمزه بازم حرف مامان گوش نکردم دستام کثیف شد اینم من -ساحل بوشهر        من و بابایی ساحل بوشهر  عجب کاتونی اینم یه آش خوشمزه من در کنار آگا خرسیها اینم خود خرسیها مامان جون مزاحم نشو میخوام زودی شرتمو بپوشم برم دردر مگه نگفتم م...
10 خرداد 1392

عکسای باقی مانده از تولد یک سالگی

سلام عزیز مامانی   میدونم خیلی دیره برای گذاشتن عکسای یک سالگیت ولی اگه یادت باشه گفتم همه عکسات تو دوربین پاک شد ولی خوشبختانه تونستیم با ریکاوری برشونگردونیم واینم از عکسای تولد یک سالگی: تولدت مبارک عشق مامانی برای دبدن بقیه عکسا بیاید ادامه مطلب باربد در کنار کیک تولدش باربد درحال خوردن شام تولد تو بغل بابایی تمام مدت در حال بازی با بچه ها عکسهای خانوادگی باربد و عمو محمود(عموی مامان و بابا) از راست به چپ:مامان جون(مامان مامانی)،عسل خان،خاله درنا،خاله نازنین(دختر عموی مامان)) دایی یوسف(پسر خاله مامانی) و خاله گلی(خاله...
10 خرداد 1392