پسرم اوخ شده
سلام قند عسلم.gif)
دیشب با عمو مسلم و خاله مریم رفتیم نیروگاه
و طبق معمول آقا باربد در حال آب بازی
ولی ناگهان افتادی توی آب
وکلی ترسیدی و گریه کردی
،زودی آوردمت و لباساتو عوض کردم
و اومدیم خونه و قرار شد شب شام بریم بیرون
،وقتی خواستیم بریم حس کردم بدنت داغ
ولی گفتم حتما بخاط لباس زیاد تنت کردم
.خلاصه رفتیم بیرون و کلی هم بهونه گرفتی
و آخر شب که اومدیم خونه با کمال تاسف دیدم که بدنت داغ داغ
.فورا بهت استامینوفن دادم و خوابوندمت
ولی تا صبح از ترس اینکه تبت بالا نره من و بابایی خوابمون نبرد
و هر 4 ساعت بهت استامینوفن دادم
.صبح بابایی باید میرفت دیلم برای تحویل پروژه
از اونجایی که میترسیدم
تبت بالا و تشنج کنی با بابایی رفتیم
.متاسفانه دل پیچ و اسهال هم داری
،اینجا یکی از رستورانهای دیلم که میخواستیم صبحانه بخوریم.gif)





اینم باربدی و بابا بهنام


اینجا هم ساحل دیلم که خیلی قشنگ بود


الهی من فدای اون لپات برم که از شدت تب قرمز شده بود

ایشالله زودی خوب بشی گل پسر


پسرم اوخ شده 
